تبلیغات
وبلاگicon
*** بانوی تنهایی ***
نویسنده
لینک دوستان

 

حالا که قفس سهم من است

 

به ارتفاع مغموم میله ها تن می دهم

 

و به بودنی چنین ، رضایت...

 

گاهی همین خودم دلم را می زند...

 

و درد نفس کشیدن می پیچاند مرا به خود ...

 

سال هاست یک جسم غریب به انضمام یک روح فرسوده

 

و سایه هایی که گاه به گاه می نوازد مرا

 

به ریشه های این (( وجود )) نا بجا گره خورده اند و می کشانند مرا

 

... من به سمت بودنی پوچ کشیده می شوم

 

و کفش هایم هیچ اثری از خود نمی گذارد ؛

 

هویتی پر عفونت که تمامیتم را می بلعد

 

ومن سر گذشت معصوم یک ویران شدنم

 

نمی دانم چند سال حصار و چند وعده وحشت برایم بریده اند

 

اما من به همین چهار گوشه ی خالی از نگاه حریصانه مردم ، قناعت می کنم

 




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: قفس، ارتفاع مغموم میله ها، همین خودم دلم را می زند...، یک جسم غریب به انضمام یک روح فرسوده، بودنی پوچ، نگاه حریصانه مردم،
چهارشنبه 29 تیر 1390 10:41 ب.ظ نیلوفر
اشکهای تنهایی من

سرشار از عطر باران

سیب و انار سرخ را خوب میشناسم

نامم بانوی تنهایی است

نیلوفر نام دیگر منست

هان

ای پروانه ی عاشق

بدیدنم بیا

گل سرخ نشانی منست
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب