تبلیغات
وبلاگicon
*** بانوی تنهایی ***
نویسنده
لینک دوستان

خوش به حال من ودریا و غروب و خورشید


 و چه بی ذوق جهانی كه مرا با تو ندید 


رشته ای جنس همان رشته كه بر گردن توست 


چه سروقت مرا هم به سر وعده كشید

به كف و ماسه كه نایابترین مرجان ها 


 تپش تبزده نبض مرا می فهمید

آسمان روشنی اش را همه بر چشم تو داد 


مثل خورشید كه خود را به دل من بخشید

 ما به اندازه هم سهم ز دریا بردیم 


هیچكس مثل تو ومن به تفاهم نرسید 


خواستی شعر بخوانم دهنم شیرین شد 


ماه طعم غزلم را ز نگاه تو چشید 


منكه حتی پی پژواك خودم می گردم 


آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: خوش به حال، آخرین زمزمه ام را همه شهر شنید،
سه شنبه 6 دی 1390 02:28 ب.ظ نیلوفر
اشکهای تنهایی من

سرشار از عطر باران

سیب و انار سرخ را خوب میشناسم

نامم بانوی تنهایی است

نیلوفر نام دیگر منست

هان

ای پروانه ی عاشق

بدیدنم بیا

گل سرخ نشانی منست
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب