تبلیغات
وبلاگicon
*** بانوی تنهایی ***
نویسنده
لینک دوستان

چقدر شبیه مادرم شده ام

چرا نمی شناسی ام ؟!

چرا نمی شناسمت ؟

می دانم که مرا نمی شنوی

و من اینرا از سیبی که از دستت افتاد ؛ فهمیدم

دیگر به غربت چشمهایت خو کرده ام و

به دردهای باد کرده ی روحم که از قاب تنم بیرون زده اند

با توام بی حضور تو

بی منی با حضور من

می بینی تا کجا به انتحار وفادار ماندم تا دل نازک پروانه نشکند

همه ی سهم من از خود دلی بود که به تو دادم

و هر شب بغض گلویت را در تابوت سیاهی که برایم ساخته بودی گریستم

و تو هرگز ندانستی که زخم هایت ، زخم های مکررم بودند

نخ های آبی ام تمام شده اند و گل های بُقچه چهل تیکه دلم ناتمام مانده اند .

باید پیش از بند آمدن باران بمیرم !

 




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: چقدر شبیه مادرم شده ام،
شنبه 21 بهمن 1391 01:20 ب.ظ نیلوفر
اشکهای تنهایی من

سرشار از عطر باران

سیب و انار سرخ را خوب میشناسم

نامم بانوی تنهایی است

نیلوفر نام دیگر منست

هان

ای پروانه ی عاشق

بدیدنم بیا

گل سرخ نشانی منست
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب