تبلیغات
وبلاگicon
*** بانوی تنهایی ***
نویسنده
لینک دوستان

دم که کردی مرا قهوه ی ترک، کافه ات داستان مرا ریخت

هر زنی راوی چشم من شد، کف زد و استکان مرا ریخت

 

بعد از اینکه تو را سر کشیدم یا کلاهی سر استکان رفت

یا کلاهی سر داستان که، استکان داستان مرا ریخت

 

استکان داشت وارونه می شد، کاش دنیای من رو نمی شد

یا جهانم پر از او نمی شد، او نشست و جهان مرا ریخت

 

بعد، انگشت زد توی قهوه، یک خیابان بی راه می دید

پای من را برید از خیابان، جیغ ماشین جان مرا ریخت

 

باز انگشت زد توی قهوه، یک پرنده و یک آشیان دید

باد افتاد پشت پرنده، بال زد آشیان ِ مرا ریخت

 

یک نفر داشت پر در می آورد، یک نفر را شبیه خودش دید

یک نفر آسمان را نشان داد، یک نفر آسمان مرا ریخت

 

از زمانی که او ناگهان رفت، معنی ناگهان از زمان رفت

ناگهان ، ناگهان ، ناگهان رفت ، ناگهان ناگهان ِ مرا ریخت

 

قبل از این فال من اشتباهی ، توی فال زنی دیده می شد

استکان زن ِ ترک ِ قاجار، قهوه در قهوه جان ِ مرا ریخت

 

در اتاقم که شب پرسه می زد، خواستم ماه روشن بیارم

شب که شد رفتم او را بدزدم، باد زد نردبان مرا ریخت






طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: از : فرامرز راد،
چهارشنبه 4 اردیبهشت 1392 06:07 ب.ظ نیلوفر
اشکهای تنهایی من

سرشار از عطر باران

سیب و انار سرخ را خوب میشناسم

نامم بانوی تنهایی است

نیلوفر نام دیگر منست

هان

ای پروانه ی عاشق

بدیدنم بیا

گل سرخ نشانی منست
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب